تبلیغات
بصیر شدن - تو نیز در کربلا بودی یا امام حسن مجتبی(علیه السّلام)
                                               بصیر شدن





ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلُ البَصَرِ و الصَّبر
تو نیز در کربلا بودی یا امام حسن مجتبی(علیه السّلام)
دوشنبه 1 شهریور 1389

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

گوش کن؛ می شنوی؟! با دقّت گوش کن. صدای شادی است. جایی جشنی برپا شده. آسمان را بنگر. خورشید زیباتر از همیشه می درخشد. صدای جشن از آنجاست. ملائکه مشغول جشن و سرورند. امّا مگر چه شده که اینها اینگونه شادند؟ گوش کن؛ صدای گریۀ این نوزاد را می شنوی؟ بنگر... خانۀ محقّر و گِلی حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السّلام) و سرور زنان عالم حضرت فاطمۀ زهرا(سلام الله علیها) چقدر نورانی تر و باصفاتر از همیشه شده. آنجا چه خبر است که ملائکه گرداگرد این خانه حلقه زدند و از خوشحالی سر از پا نمی شناسند؟ رسول خدا حضرت محمّد مصطفی(صلوات الله علیه) را بنگر که چگونه با خوشحالی به سمت خانۀ دخترش می دود! نزدیکتر بیا... صدای گریۀ نوزاد از اینجاست. یعنی...؟! بله... بله... این صدای اوّلین فرزند علی و فاطمه است. نامش چیست؟ «من به امر خداوند متعال، نام این طفل را حسن می گذارم. این صدا را می شناسم. صدای پدر گرامی فاطمه بود.

پسر زیبایی که در دامن علی(ع) و فاطمه(س) پرورش یابد و همه جا در کنار رسول خدا(ص) باشد، حتماً «نیکو» خواهد بود. حسن، چه نام زیبایی! کریم اهل بیت... به راستی که کریم ترین مرد زمانش است. احسان و کرم، در برابر احسان و کرم حسن کم آورده.

رمضان ماه میهمانی خداست و چقدر خدا دوستت دارد که از همان بدو تولّد تو را مهمان خودش قرار داد. همانطور که پدرت را خانه زاد خود کرد. ماه نیمۀ رمضان اگر کامل است، برای آن است که روشن کند خانۀ علی را، هنگام تولّد تو. امّا بعد از تولّدت، ماه هم با دیدن روی ماهت، از شرم سرش را پایین انداخت. روشن کردی خانۀ علی و زهرا را، خوش آمدی. در عظمت تو همین بس که روی شانه های جدّت، خاتم رسل(ص) رشد کردی.

ای مولا، بعد از هشت سال دفاع مقدّس، عدّه ای ترسو صلح را به امام خمینی(رحمةالله علیه) تحمیل کردند و در توجیه کارشان گفتند صلح که بد نیست. امام حسن هم صلح کرد. امّا ای مولای من، آنها تو را نشناختند. چرا که تو صلح نکردی. معاویه از تو رودست خورد و ابدالدّهر نخواهد فهمید که چه کلاه گشادی سرش گذاشتی! و این را فقط خواص فهمیدند. خواصّ با بصیرتی که نه هنگام جنگ تنهایت گذاشتند و نه هنگام صلح. بعد از جنگی که به خاطر نافرمانی خواصّ بی بصیرت سرنگرفت، اگر نبود صلح تو، چیزی از اسلام ناب محمّدی باقی نمی ماند که برادرت حسین برای نجات و زنده نگه داشتنش بخواهد قیام کند و فرزندانت محمّد بن علی و جعفر بن محمّد(علیهم السّلام) به آن رونق بخشند. آن صلحنامه، آبرو و حیثیتی برای معاویۀ بی آبرو باقی نگذاشت.

ای مولای من؛ تو هم قیام کردی و هم صلح و با هر دوی آن چهرۀ واقعی برخی را افشا نمودی. با قیامت چهرۀ واقعی خواصّ بی بصیرت و با صلحت چهرۀ واقعی دشمن فریبکار نمایان شد.

مولایم، یا حسن، برادرت حسین قیام را از تو آموخت آن هنگام که قیام کردی علیه ظلم و ابوالفضل العبّاس وفاداری را، آن هنگام که به فرزندانت ابوبکر و قاسم و عبدالله می آموختی مبادا عمو را در کربلا تنها بگذارید.

قاسم یادگار تو بود برای حسین و نشانه های تو را در او می یافت. به همین خاطر اجازه نمی داد فرزندت به میدان مبارزه برود. چون با دیدنش تسلّی می یافت. بعد از شهادتت، تو را در چهرۀ قاسم می دید. امّا ای مولای من، تو آنقدر کریم و ولایتمداری که درس ولایتمداری را به فرزندت نیز آموختی. آری، آن زمان که قاسم اذن جهاد خواست از ولی امرش و اجازه نیافت، در گوشه ای نشست و غم و اندوه وجودش را فراگرفت. غم و اندوهی که تا آن زمان هرگز دچارش نشده بود که ناگاه به یاد بازوبندی که روی بازویش بسته بودی افتاد و سفارشی که به فرزندت قاسم کردی:«اگر دچار غم و اندوه شدی دعا را باز کرده و با درک معانی آن را بخوان و هر آنچه نوشته شده است، بدان عمل کن.» تو روی آن بازوبند نوشته بودی:«پسرم، به تو وصیّت می کنم اگر عمویت حسین را در کربلا مشاهده کردی که دشمنانش او را محاصره کرده اند، جهاد و مبارزه علیه دشمنان خدا و رسولش را ترک نکن و جان و خونت را در راهش فدا نما و هر آینه تو را از مبارزه منع نماید، به وی اصرار کن تا به سعادت ابدی نایل آیی.»

ای غریب مادر، حسن جان، تو بودی که با این کلمات به فرزندت آموختی مرگ را آن هنگام که در راه خدا و رسولش باشد، «احلاً من العسل» است. تو نیز در کربلا حضور داشتی و از جان برادر کوچکترت حسین دفاع کردی، با دستان فرزندانت. تو به فرزندانت آموختی که پیرو ولایت باشند و آنها را ذخیره کردی برای کربلای حسین.

ای مولای من، ای کریم اهل بیت، داستان صلح رسواکنندۀ دشمن تو را از کتاب صلح امام حسن(علیه السّلام) می توان شناخت که مولا و مقتدایم امام خامنه ای آن را ترجمه کرده است. او تو را شناخت، به اصل راز صلحنامه پی برد و اینک به وصیتی که به فرزندت قاسم و به همۀ عالم در همۀ اعصار کردی عمل می کند و با قیام حسینی جلوی شب پرستان ایستاده است تا یادمان نرود روشنایی روز را تا آن هنگام که با قدوم مبارک خورشید عالمتاب امامت که همگان انتظارش را می کشند، جهان پر از عدل و داد شود و انتقام جام های زهر گرفته شود.

ارسال شده توسط رمضانپور در ساعت 12:34 ب.ظ | نظرات()