تبلیغات
بصیر شدن - آمریکا! زورت به بچّه رسیده؟!
                                               بصیر شدن





ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلُ البَصَرِ و الصَّبر
آمریکا! زورت به بچّه رسیده؟!
پنجشنبه 4 شهریور 1389
بازی گل یا پوچ کروبی در زندان
 
یکی از هم سلولی های مهدی کروبی در زندان رژیم طاغوت که اکنون به عنوان نویسنده ضد انقلاب در پاریس فعالیت دارد با انتشار کتابی به زبان انگلیسی، خاطرات جالبی از شیخ مهدی کروبی نقل کرده است.
به گزارش مشرق ، هوشنگ اسدی، نویسنده و روزنامه نگار ضد انقلاب که به گفته خود فردی ملحد است با بیان اینکه در دوره طاغوت، حدود سه ماه هم بند مقام معظم رهبری و مدتی هم بند مهدی کروبی بوده به مقایسه شخصیت این دو نفر پرداخته و می نویسد: من در آن زمان 26 سال داشتم و آیت الله خامنه ای 37 سال. ما در این سه ماه درباره فلسفه و شعر و ادبیات با یکدیگر صحبت می کردیم. با اینکه من روحیات چپ گرایانه داشتم و آیت الله خامنه ای، یک شخص پرهیزگار و تیزهوش بود اما بشدت به او علاقه مند شده بودم.»
وی می افزاید: «آیت الله خامنه ای، مردی است در اوج پرهیزگاری و تقوا. او از شدت ورع، هنگام نماز می گریست. در دستشویی زندان، با حالتی جدی و جالب توجه وضو می گرفت. قرآن را با آرامش تلاوت می کرد. نماز می خواند و باز با صدای بلند می گریست. او تمام وجودش را فانی در خدا کرده بود. در حالات او روحانیت خاصی دیده می شد که با دل انسان سخن می گفت.»
این نویسنده در ادامه می افزاید: «او به نکته سنجی در سخن علاقه داشت و به نکات جالب بها می داد به شرط اینکه حرف رکیکی در آن نباشد. او نکته های غیرسطحی را دوست داشت ولی علاقه ای به نکته های رکیک و غیراخلاقی حتی اگر خیلی اندک بود، نداشت.»
وی در ادامه تصریح کرده است: «آقای خامنه ای یک فرد ملایم و خوش برخورد بود و همیشه لبخند به لب داشت. او یک معتقد و مؤمن واقعی بود. او طبیعتی شاد داشت و از ادبیات آگاه بود.»
نویسنده در ادامه می گوید: کروبی شربتی داشت که پزشک برای زخم معده اش تجویز کرده بود اما نمی دانم چرا اصرار عجیبی داشت که همه همبندهای وی حتی چپی ها نیز جرعه ای از این شربت بخورند.
وی می افزاید: در زندان بازی هایی داشتیم که با آن به خودمان آرامش می دادیم. یکی از این بازی ها نوعی گل یا پوچ بود که در قالب دو تیم برگزار می شد اما هیچ یک از تیم ها نمی خواستند کروبی عضو تیم آنها باشد چون همیشه باعث باخت آن تیم می شد. بازی به این صورت بود که یکی از افراد تیم مقابل باید گل یا پوچ بودن دست حریف را اعلام می کرد اما شخصی که گل را در دست داشت نباید به روی خود می آورد. ما بارها برای کروبی توضیح می دادیم که اگر گل در دستت بود نباید وقتی حریف آن را اعلام کرد دستت را باز کنی و نشان بدهی و کروبی هم سر خود را به علامت اینکه موضوع را فهمیده است تکان می داد اما وقتی حریف از او می پرسید: آقای کروبی! آیا گل در دست توست؟ سریع پاسخ می داد: بله و زود دست خود را باز می کرد و به آنها نشان می داد در حالی که باید می گفت نه. گل را به من نداده اند. این حالت وی همواره باعث باخت تیمی می شد که وی عضو آن بود.
 
این مطلب خودش همینطوری هم جدّی و دوست داشتنی بود و هم طنز! چی بگم؟ فقط می خوام بگم جانم فدای چنین رهبری که دشمنان و ضدّانقلاب هم به پاکی و تقوای ایشون معترفند و کارهای ضدّانقلابی که اونا انجام می دن، به خاطر کرمهاییه که توی تنشون وول می زنه. اینایی که آقا هوشی گفته، قطره ای از دریای معرفت رهبر عظیم الشّأن ماست. بریم سراغ مطلب بعدی!
*   *   *
 
آمریکا! زورت به بچّه رسیده؟!
 
ای آمریکا! به کدام قدرتت می نازی؟ با موشک و سلاحهای شیمیایی و هسته ای به جان چه کسانی افتادی؟ افغانستان؟! عراق؟! هیروشیما و ناکازاکی؟! زورت به اینها رسیده؟ بچّه که زدن ندارد. زور و جرأتت را به اینها نشان می دهی؟ رهبر مدبّر و مقتدرم، امام خامنه ای چه زیبا گفت:«منحنی تو رو به نزول است. روز به روز ضعیف تر می شوی. در مقابل تو ایران امّا روز به روز قوی تر می شود. منحنی قدرتش رو به صعود دارد.»
تو اگر راست می گویی و ابر قدرت جهانی، با ایران بجنگ! آخر این چه قدرتی است که تو داری، پهلوان پنبه؟! بچّه را که پخ کنی خودش را خیس می کند. نیاز نیست این همه به خودت زحمت بدهی و قشون کشی راه بندازی.
حریف تو ماییم. ایران. جمهوری اسلامی ایران. که به واسطۀ اسلامی بودنش و داشتن رهبر شجاعی چون امام خامنه ای و فرزندان دلیر و دانشمند، روز به روز به دانشهای جدید دست پیدا می کند و تمام دنیا را وادار کرده انگشت حیرت به دهان بگیرند. آری، حریف تو ماییم. اگر راست می گویی با ما وارد جنگ شو تا ببینی چطور با خاک یکسانت می کنیم.
آمریکا!
تو هیچ غلطی نمی توانی بکنی!
 
آمریكا آمریكا
تو با سلاح جنگی
ما با سلاح ایمان
بجنگ تا بجنگیم
ارسال شده توسط رمضانپور در ساعت 10:30 ق.ظ | نظرات()