تبلیغات
بصیر شدن - بأیّ ذنب قتلت...؟(قسمت دوم: این است رسم یتیم نوازی؟)
                                               بصیر شدن





ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلُ البَصَرِ و الصَّبر
بأیّ ذنب قتلت...؟(قسمت دوم: این است رسم یتیم نوازی؟)
دوشنبه 8 شهریور 1389

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

 

ــ ای چاه، چرا سکوت کردی؟ چرا دیگر چیزی نمی گویی؟

ــ دلم برای مولایی که مرا سنگ صبورش دانسته بود تنگ شده. دیگر... آه... لحظه ای سکوت کن. می شنوی؟ این صدای گریه ها را؟

ــ صدای گریۀ کیست؟ گویا تعداد بچّه گریه می کنند؟ کیستند؟ چه شده؟

ــ اینها یتیمان کوفه هستند. کاسه ای شیر به دست گرفته اند و پشت در منزل بابا تجمّع کرده اند تا برایش شیر ببرند. بسیاری از اینها یتیمان دشمنان علی هستند. همان ها که در جنگ با علی کشته شده اند. هیچ کدام از این بچّه ها تا زمانی که فرق مولا شکافته نشده بود نمی دانستند کسی را که بابا صدایش می کردند، کسی که هر شب برایشان غذا می آورد، کسی که آنها را روی دوش خود سوار می کرد، کسی که با آنها بازی می کرد، کسی که... همان کسی است که فکر می کردند قاتل پدرشان است و همیشه نفرینش می کردند. آه ای علی... دیگر هنگام شب صدای درب خانه های یتیمان و بیوه زنان و فقیران نمی آید. دیگر صدای خنده های یتیمان نمی آید.

ــ بابا... بابا... برات شیر آوردم. ببین... ببین بالاخره نماز خوندن رو یاد گرفتم. حالا جایزه ای که بهم قول داده بودی بده. بخونم برات؟: بسم الله الرّحمن الرّحیم(به نام خداوند بخشندۀ مهربان) الحمدلله ربّ العالمین(ای خدای هر دو جهان، تو رو سپاس می گم به خاطر نعمتی به این بزرگی. به خاطر اینکه این بابای مهربون رو بهم دادی) الرّحمن الرّحیم(خدایا، تو بخشنده و مهربونی. بابا هم خیلی بخشنده و مهربونه) مالک یوم الدّین(خدایا، تو که صاحب روز جزایی، شاهد باش که من پشیمونم. از همۀ توهین هایی که به علی کردم و نفهمیدم بابای من علی ست، پشیمونم. نکنه اون دنیا منو عذاب کنی) ایّاک نعبد و ایّاک نستعین(خدای خوبم، فقط تورو می پرستم. اینو بابا علی بهم یاد داد. فقط از تو هم کمک می خوام. این رو هم بابا علی بهم یاد داد. از تو یاری می خوام برای اینکه پیرو خوبی برای بابا علی باشم.) اهدنا الصّراط المستقیم(خدایا، منو به راه راست هدایت کن. همون راهی که علی می رفت. کمکم کن بعد از بابا هم بتونم راه راست رو تشخیص بدم.) صراط الّذین انعمت علیهم(راه کسانی که بهشون نعمت دادی. مثل بابا و خانواده ش. پس راه درست راهیه که بعد از بابا فرزندش به من نشون می ده) غیرالمغضوب علیهم(نکنه من به راه کسانی برم که بهشون غضب کردی. مثل قاتل بابای خوبم. مثل همۀ کسانی که با بابا دشمنی کردند) ولاالضّالّین(خدایا، کمکم کن حتّی راه پدرم رو که گمراه شد و در صف مخالفین بابا علی جنگید هم انتخاب نکنم). دیدی بابا؟ دیدی چه خوب نماز رو یاد گرفتم؟ پس چرا دیگه نمیای دست روی سرم بکشی و برام قرآن بخونی:«اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیراً» بابا، من ازت شیر و نون و خرما نمی خوام. من نمی خوام باهام بازی کنی. نمی خوام منو روی دوشت سوار کنی... نه من از تو هیچّی دیگه نمی خوام. من فقط خودتو می خوام...

ــ می شنوی؟ خوب گوش کن. صدای ناله های یتیمان علی را می شنوی؟ این یعنی دیگر من تنها شدم. دیگر علی نیست که با من درددل کند. امشب این ندا از سمت خانۀ علی بلند است:«ای کوفیان، آسوده باشید. دیگر علی رفت. دیگر صدای گامهایش در نیمه شب، خوابتان را بر هم نخواهد زد. دیگر عدالت علی نیست که مانع زیاده خواهی هایتان شود. آسوده باشید که علی هم دیگر آسوده شد از دست شما قوم نانجیب و عهدشکن.» ببین حسن چه آرام و باوقار ایستاده و آرام گریه می کند. هنگام شهادت مادرش نیز چنین بود. این سفارش مادرش زهراست:«حسن جان، تو فرزند بزرگتر منی. صبر تو باید بیشتر باشد و خواهران و برادرانت را آرام کنی. پسرم حسن، پسر غریبم، صبور باش. همیشه در سختی ها صبور باش...» چه سختی ها خواهد کشید بعد از پدر، این فرزند غریب زهرا.

ببین حسین و ابوالفضل را. می بینی در دلشان چه غوغاییست؟ امّا آرام گریه می کنند که خواهرانشان مقاوم بمانند.

ببین امّ کلثوم را. لحظۀ خداحافظی پدر از جلوی چشمانش محو نمی شود. پدر آخرین روزه اش را در خانۀ او افطار کرد.

امّا ببین زینب را. از حالا دارد تمرین می کند صبور باشد برای کربلا. به یاد مادرش افتاده است که دو کفن به او داد و گفت:«دخترم زینب، یکی از این دو برای پدر مظلومت علی، و دیگری برای غریب مادر، برادرت حسن است.» یکی از آن دو را جلوی چشمانش گرفته است. این برای باباست. باز یاد مادر می افتد:«مادرم، پس برادرم حسین چه؟» با این حرف آتش به دل زهرا زد:«دخترم، برادرت حسین در صحرای کربلا، به شهادت می رسد. دشمن با اسب بر پیکر پاکش می تازد و تمام اموالش را به غارت می برد و حتّی به لباسش هم رحم نمی کند. برادرت حسین بی کفن به خاک سپرده می شود. زینبم، سختی های زیادی در پیش داری. صبور باش.» پدرش وقتی با فرق شکافته به سمت منزل می آمد، خواست بدون کمک به منزل بیاید تا زینب با دیدن پدر را که با کمک برادرانش گام برمی دارد، آزرده نشود. علی جان، تو آن زمان برای آنکه زینبت ناراحت نشود چنین کردی. امّا چه گذشت بر زینب آن هنگام که جگر پاره پارۀ برادرش حسن را در طشت دید؟ در کربلا چه گذشت بر زینب آن هنگام که بر رگهای بریدۀ گلوی خشکیدۀ برادرش حسین بوسه می زد؟

یاعلی جان، تو حتّی با یتیمان دشمنانت هم با مهربانی برخورد می کردی. حالا کجایی که ببینی همان کوفیان با یتیمان حسین چطور رفتار می کنند؟

یاعلی جان، اکنون بنگر چطور با یتیمان یاران حسین رفتار می کنند. ببین چطور سیلی به صورت فرزندان شهدا می زنند. ببین چطور خون شهدا را پایمال می کنند. ببین چطور دل مادران شهدا را خون می کنند. نفرین ابدی خدا بر مسئولین بنیاد شهید.

عذر تقصیر: اشک دیگر امان نمی دهد بنویسم و چشمان و دستمانم مرا یاری نمی کنند. مخصوصاً وقتی یادم می افتد که:

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000132/nf00132233-1.jpg

یاعلی جان، این درد را به کجا ببریم؟ به که بگوییم؟ به چاه؟

دوستان، دومین شب از شبهای قدر است. دل شکستۀ مادران شهدا و صورت کبود یتیمان شهدا از سیلی جفاکاران بنیاد شهیدسازی را فراموش نکنیم. مخصوصاً فرزندان شهدایی که در جمع ما هستند: حسین قدیانی فرزند شهید اکبر قدیانی؛ امین عارفی فرزند شهید جاویدالاثر مهدی عارفی؛ م.طاهری فرزند شهید علی طاهری.(اگر کسی هست که من از قلم انداختم عذر می خوام)

لهنت بر بنیاد شهیدسازی. ان شاءالله بگیرد آه مادران شهدا دامن نجستان را. خیلی بی وجودید. نفرین بر شما.

چندی پیش مادر یکی از دوستانم در اثر بیماری سختی از دنیا رفت. این دوستم که فرزند شهید نیز هست برایم تعریف می کرد:«مادرم مریض شده بود و روی تخت بیمارستان افتاده بود. شصت میلیون هزینۀ عمل و بیمارستان شد و هر شبی هم که می موند پونصدهزار تومن هزینه ش می شد. از بنیاد شهید کمک خواستیم، حتّی یه هزار تومنی کمکمون نکرد. آخرشم مادرم فوت کرد. چند روز بعد برامون یه بن بیست هزار تومنی فرستادند!!!»

لعنت به تو بنیاد شهید که خانوادۀ آبرومند شهدا رو با گدا عوضی گرفتی. کرّه خرِ بی شرف، گدا تویی که به خاطر اینکه جیبت بترکه از پول، حاضری تن به هر خفّتی بدی. لعنت به تو.

ارسال شده توسط رمضانپور در ساعت 07:15 ب.ظ | نظرات()