تبلیغات
بصیر شدن - به مناسبت شهادت حضرت امام جواد(علیه السّلام)
                                               بصیر شدن





ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلُ البَصَرِ و الصَّبر
به مناسبت شهادت حضرت امام جواد(علیه السّلام)
جمعه 14 آبان 1389

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

زندگانی و شهادت امام محمد تقی (ع)

درود خدا بر تو باد اى نشانه بزرگ الهى
درود خدا بر تو باد اى حجت كبراى الهى
درود خدا بر تو باد اى امامى كه از لغزشها پاك و بر كنار بوده اى ،
سلام بر تو اى ابن الرضا...
امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در سال 1095 هجرى در مدینه ولادت یافت . نام نامى اش محمّد معروف به جواد و تقى است .
القاب دیگرى مانند: رضى و متقى نیز داشته ولى تقى از همه معروفتر مى باشد.
مادر گرامى اش سبیكه یا خیزران است كه این هر دو نام در تاریخ زندگى آن حضرت ثبت است .
امام محمّد تقى (ع ) هنگام وفات پدر حدود 8 ساله بود.
پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه‍ مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالائمه (ع ) انتقال یافت .
مامون خلیفه عباسى كه همچون سایر خلفاى بنى عباس از پیشرفت معنوى و نفوذ باطنى امامان معصوم و گسترش فضائل آنها در بین مردم هراس ‍ داشت ، سعى كرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد.
(از اینجا بود كه مامون نخستین كارى كه كرد، دختر خویش امّ الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد، تا مراقبى دائمى و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد. رنجهاى دائمى كه امام جواد (ع ) از ناحیه این مامور خانگى برده است ، در تاریخ معروف است ).(1)

از روشهایى كه مامون در مورد حضرت رضا (ع ) بكار مى بست ، تشكیل مجالس بحث و مناظره بود. مامون و بعد معتصم عباسى مى خواستند از این راه ( به گمان باطل خود ) امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند. در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشى را بكار بستند. بخصوص كه در آغاز امامت هنوز سنى از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود. ماءمون نمى دانست كه مقام ولایت و امامت كه موهبتى است الهى ، بستگى به كمى و زیادى سالهاى عمر ندارد.

بارى ، حضرت جواد (ع ) با عمر كوتاه خود كه همچون نوگل بهاران زودگذر بود، و در دوره اى كه فرقه هاى مختلف اسلامى و غیر اسلامى میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگى در این دوران ، زندگى مى كردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و كتابهاى زیادى به زبان عربى ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود، با كمى سن وارد بحثهاى علمى گردید و با سرمایه خدایى امامت كه از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانى مایه ور بود، احكام اسلامى را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیارى پاسخ گفت . براى نمونه ، یكى از مناظره هاى ( احتیاجات ) حضرت امام محمّد تقى (ع ) را در زیر نقل مى كنیم :
عیاشى در تفسیر خود از ذرقان كه همنشین و دوست احمد بن ابى دؤ اد بود، نقل مى كند كه ذرقان گفت : روزى دوستش (ابن ابى دؤ اد) از دربار معتصم عباسى برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید. گفتم : چه شده است كه امروز این چنین ناراحتى ؟ گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند على بن موسى الرضا جریانى پیش آمد كه مایه شرمسارى و خوارى ما گردید. گفتم چگونه ؟ گفت : سارقى را به حضور خلیفه آورده بودند كه سرقتش آشكار و دزد اقرار به دزدى كرده بود. خلیفه طریقه اجراى حد و قصاص را پرسید. عده اى از فقها حاضر بودند، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر كردند، و محمّد بن على الرضا را هم خواست .
خلیفه از ما پرسید:
حد اسلامى چگونه باید جارى شود؟
من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد.
خلیفه گفت : به چه دلیل ؟
گفتم : بدلیل آنكه دست شامل انگشتان و كف دست تا مچ دست است ، و در قرآن كریم در آیه تیمم آمده است : « فامسحوا بوجوهكم و ایدیك . » بسیارى از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق كردند.
یك دسته از علماء گفتند: باید دست را از مرفق برید.
خلیفه پرسید: به چه دلیل ؟
گفتند: به دلیل آیه وضو كه در قرآن كریم آمده است :... « و ایدیكم الى المرافق . » و این آیه نشان مى دهد كه دست دزد را باید از مرفق برید.
دسته دیگر گفتند: دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجراء مى شود.
و چون بحث و اختلاف پیش آمد، خلیفه روى به حضرت ابوجعفر محمّد بن على كرد و گفت :
یا اباجعفر، شما در این مسئله چه مى گویید؟
آن حضرت فرمود: علماى شما در این باره سخن گفتند. مرا از بیان مطلب معذور بدار.
خلیفه گفت : به خدا سوگند كه شما هم باید نظر خود را بیان كنید.
حضرت جواد فرمود: اكنون كه مرا سوگند مى دهى پاسخ آن را مى گویم . این مطالبى كه علماى اهل سنت درباره حد دزدى بیان كردند خطاست . حد صحیح اسلامى آنست كه باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع كرد.
خلیفه پرسید: چرا؟
امام (ع ) فرمود: زیرا رسول اللّه (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود: پیشانى ، دو كف دست ، دو سر زانو، دو انگشت ابهام پا، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع كنند براى سجده حق تعالى محلى باقى نمى ماند، و در قرآن كریم آمده است : « و ان المساجد للّه ...» سجده گاه ها از آن خداست ، پس كسى نباید آنها را ببرد.
معتصم از این حكم الهى و منطقى بسیار مسرور شد، و آن را تصدیق كرد و امر نمود انگشتان دزد را براى حكم حضرت جواد (ع ) قطع كردند.

ذرقان مى گوید: ابن ابى دؤ اد سخت پریشان شده بود، كه چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است . سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت :
یا امیرالمؤ منین ، آمده ام تو را نصیحتى كنم و این نصیحت را به شكرانه محبتى كه نسبت به ما دارى مى گویم . معتصم گفت : بگو.
ابن ابى دؤ اد گفت : وقتى مجلسى از فقها و علما تشكیل مى دهى تا یك مسئله یا مسائلى را در آن جا مطرح كنى ، همه بزرگان كشورى و لشكرى حاضر هستند، حتى خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایى كه در حضور تو مى شود هستند، و چون مى بینند كه راى علماى بزرگ تو در برابر راى محمّد بن على الجواد ارزشى ندارد، كم كم مردم به آن حضرت توجه مى كنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل على منتقل مى گردد، و پایه هاى قدرت و شوكت تو متزلزل مى گردد.

این بدگویى و اندرز غرض آلود در وجود معتصم كار كرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانى و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش ‍ سازد.(2)
این روش را ( قبل از معتصم ) ماءمون نیز در مورد حضرت جوادالائمه (ع ) بكار مى برد، چنانكه در آغاز امامت امام نهم ، مامون دوباره دست به تشكیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیى بن اكثم كه قاضى بزرگ دربار وى بود، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایى كند، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتى وارد كند. امّا نشد، و امام از همه این مناظرات سربلند در آمد.

روزى از آنجا كه (یحیى بن اكثم ) به اشاره مامون مى خواست پرسشهاى خود را مطرح سازد مامون نیز موافقت كرد، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر كرد. مامون نسبت به حضرت امام محمّد تقى (ع ) احترام بسیار كرد و آن گاه از یحیى خواست آنچه مى خواهد بپرسد، یحیى كه پیرمردى سالمند بود، پس از اجازه مامون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه مى فرمایى مساله اى از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود:
آنچه دلت مى خواهد بپرس .
یحیى بن اكثم پرسید: اگر كسى در حال احرام قتل صید كرد چه باید بكند؟
حضرت جواد (ع ) فرمود: آیا قاتل صید محلّ (3) بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید كرده یا به خطا؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا كبیر؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و كارش صید بوده ؟ آیا حیوانى را كه كشته است صید تمام بوده یا بچه صید؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز؟ احرام محرم براى عمره بوده یا احرام حج ؟
یحیى دچار حیرت عجیبى شد. نمى دانست چگونه جواب گوید، سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان یكدیگر نگاه مى كردند. ماءمون نیز كه سخت آشفته حال شده بود در میان سكوتى كه بر مجلس حكمفرما بود، روى به بنى عباس و اطرافیان كرد و گفت :
- دیدید و ابوجعفر محمّد بن على الرضا را شناختید؟(4)
سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بكاهد.
بارى ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد.
امام جواد (ع ) در مدت 17 سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته اى داشت كه : هر یك خود قله اى بودند از قله هاى فرهنگ و معارف اسلامى مانند:
ابن ابى عمیر بغدادى ، ابوجعفر محمّد بن سنان زاهرى ، احمد بن ابى نصر بزنطى كوفى ، ابو تمام حبیب اوس طائى ، شاعر شیعى مشهور، ابوالحسن على بن مهزیار اهوازى و فضل بن شاذان نیشابورى كه در قرن سوم هجرى مى زیسته اند.
اینان نیز (همچنانكه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود) هر كدام به گونه اى مورد تعقیب و گرفتارى بودند. فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون كردند. عبداللّه بن طاهر چنین كرد و سپس كتب او را تفتیش كرد و چون مطالب آن كتابها را - درباره توحید و... به او گفتند قانع نشد و گفت مى خواهم عقیده سیاسى او را نیز بدانم .
ابوتمام شاعر نیز از این امر بى بهره نبود، امیرانى كه خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - كه بهترین شاعر آن روزگار بود، چنانكه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند. اگر كسى شعر او را براى آنان ، بدون اطلاع قبلى ، مى نوشت و آنان از شعر لذت مى بردند و آن را مى پسندیدند، همین كه آگاه مى شدند كه از ابوتمام است یعنى شاعر شیعیت معتقد به امام جواد (ع ) و مروّج آن مرام - دستور مى دادند كه آن نوشته را پاره كنند. ابن ابى عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و ماءمون ، محبت هاى بسیار دید. او را سالها زندانى كردند، تازیانه ها زدند. كتابهاى او را كه ماءخذ عمده علم دین بود، گرفتند و باعث تلف شدن آنها شدند و... (5) بدین سان دستگاه جبار عباسى با هواخواهان علم و فضیلت رفتار مى كرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد (ع )

این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه كوتاه عمر بود ولى رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فكرى و روایاتى كه از آن حضرت نقل شده و مسائلى را كه آن امام پاسخ گفته و كلماتى كه از آن حضرت بر جاى مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17 سال بوده است .

معتصم عباسى از حضرت جواد (ع ) دعوت كرد كه از مدینه به بغداد بیاید. امام جواد در ماه محرم سال 220 هجرى به بغداد وارد شد. معتصم كه عموى امّ الفضل زوجه حضرت جواد بود، با جعفر پسر ماءمون و امّ الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند.
علت این امر این اندیشه شوم بود كه مبادا خلافت از بنى عباس به علویان منتقل شود. از این جهت ، در صدد تحریك امّ الفضل بر آمدند و به وى گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستى ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمّد بن على الجواد، مادر علتى هادى فرزند خود را بر تو رجحان مى نهد.

این دو تن آن قدر وسوسه كردند تا امّ الفضل - چنانكه روش زنان نازاست - تحت تاثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریك و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید. آنگاه این دو فرد جنایتكار سمى كشنده در انگور وارد كردند و به خانه امام فرستادند تا سیاه روى دو جهان ، امّ الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند. امّ الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف كرد، و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار كرد. امام جواد (ع ) مقدارى از آن انگور را تناول فرمود. چیزى نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدى بر آن حضرت عارض گشت . امّ الفضل سیه كار با دیدن آن حالت دردناك در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد؛ امّا پشیمانى سودى نداشت .

حضرت جواد (ع ) فرمود: چرا گریه مى كنى ؟ اكنون كه مرا كشتى گریه تو سودى ندارد. بدان كه خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردى مبتلا كند و به روزگارى بیفتى كه نتوانى از آن نجات یافت .
در مورد مسموم كردن حضرت جواد (ع ) قولهاى دیگرى هم نقل شده است .(1)

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )

زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مامون بود. حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندى نداشت . حضرت امام محمّد تقى زوجه دیگرى مشهور به امّ ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :
1 - حضرت ابوالحسن امام على النقى (هادى )
2 - ابواحمد موسى مبرقع
3 - ابواحمد حسین
4 - ابوموسى عمران
5 - فاطمه
6 - خدیجه
7 - امّ كلثوم
8 - حكیمه
حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا كوتاه زندگانى و عمرى سراسر رنج و مظلومیت داشت . بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانى نورافشانى كند. امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220 ه‍ به سراى جاویدان شتافت . قبر مطهرش در كاظمیه یا كاظمین است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسى بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .

منابع:
1. امام در عینیت جامعه ، محمّد رضا حكیمى ص 76
2. چهارده معصوم حسین عمادزاده ص 511 با تلخیص و تغییر
3. به كسى كه براى انجام اعمال حج لباس سفید احرام پوشد محرم (بر وزن ممكن ) مى گویند و به كسى كه این لباس را بر تن ندارد مُحل مى گویند
4. چهارده معصوم عمادزاده ص 501.
5. امام در عینیت جامعه ، محمّد رضا حكیمى ص 77 با تغییر اندك .

6. چهارده معصوم ، عمادزاده ، ص 520

7. http://forum.msadra.ir/thread-1045-post-4617.html#pid4617

در میان حجره یا رب کیست غوغا میکند
شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا میکند
همسرش از فرط شادی و شعف کف میزند
زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا میکند

سالروز شهادت حضرت امام جواد(علیه السّلام) بر تمام عاشقان خاندان عصمت تسلیت باد.

التماس دعا

ارسال شده توسط رمضانپور در ساعت 07:37 ب.ظ | نظرات()