تبلیغات
بصیر شدن - نامه ای به خورشید
                                               بصیر شدن





ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلُ البَصَرِ و الصَّبر
نامه ای به خورشید
چهارشنبه 6 مرداد 1389

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

 

*الّلهمّ عجّل لولیّک الفرج

الّلهمّ کن لولیّک الحجّة ابن الحسن. صلواتک علیه و علی آبائه. فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة. ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عینا. حتّی تسکنه ارضک طوعا. و تمتّعه فیها طویلا.*

السّلام علیک یا حجّةابن الحسن العسکری. سلام بر تو ای ذخیرۀ خدا بر روی زمین، ای خورشید عالمتاب.

مولا جان، آقای ندیده ام، هزاران سال است چشمان نسل آدم و نسل غیبت انس عجیبی گرفته با اشک در غیبت تو.

هزاران سال است پرندگان به انتظار تو نغمه سر می دهند. نغمه هاشان حکایت از سوز دل و غم جدایی دارد.

هزاران سال است ای قائم آل محمّد گیاهان در دل خاک انتظار می کشند و سرانجام برای ظهورت قیام می کنند. امّا وقتی می بینند هنوز نیامدی از غصّه پژمرده می شوند.

هزاران سال است تمام هستی و تمام کائنات در غیبت تو بی تابند و قرار از دلشان رفته.

هزاران سال است هر روز صبح خورشید به عشق تو طلوع می کنید. خورشیدی که گرما و نورش را وامدار نور جمال و قلب گرم و پر مهر توست.

هزاران سال است ماه و ستارگان شب را به انتظار تو به صبح می رسانند. امّا هنگام طلوع فجر وقتی می بینند هنوز نیامدی از غصّه دلشان می گیرد و بی تاب می شوند.

هزاران سال است...

و هزاران سال است که انسانها انتظار تو را می کشند و در این انتظار شیرین و امیدبخش ولی سخت و طولانی، قرار ندارند و بی تاب شده اند، ای منجی آخرالزّمان، ای مهدی.

هزاران سال است هر هفته که تمام می شود و تو نمی آیی، بغضی سنگین گلویمان را می فشارد. بغضی که با گریه رفع نمی شود و که فقط با آمدن تو تبدیل به خنده می گردد.

با شروع هر هفته روزها را می شماریم تا زودتر جمعه بیاید، تا شاید این جمعۀ آخِر باشد، تا شاید تو بیایی... امّا هر بار با تمام شدن هفته و غروب جمعه دلتنگی عجیبی وجودمان را فرا می گیرد.

مولای خوبیها، سالیان سال است هر گاه دلمان گرفت گفتند غصّه نخور، آقا می آید: گفتند با ظلم و ستم مبارزه کنید و حکومت طاغوت را سرنگون کنید، آقا می آید. با ظلم مبارزه کردیم و بت را شکستیم، امّا تو نیامدی.

گفتند حکومت اسلامی تأسیس کنید، آقا می آید. حکومتی بر مبنای قوانین و احکام اسلامی تأسیس کردیم. امّا تو نیامدی.

گفتند این مملکت، مملکت امام زمان است. اجازه ندهید حتّی یک وجب از آن دست دشمن بیفتد. هزاران هزار شهید و جانباز تقدیمت کردیم، امّا اجازه ندادیم حتّی یک بند انگشت از خاک پاک میهنمان دست دشمن بیفتد، امّا تو باز هم نیامدی...

خلاصه هر کار گفتند انجام بدهید تا آقا بیاید، انجام دادیم و تو نیامدی. همیشه و همه جا حضور داشتی و داری امّا ظهور نداری. ای پارۀ تن زهرا، جان مادرت ظهور کن.

مولای من، ما در حدّ توانمان هر کار که برای آمدنت لازم بود انجام دادیم و انجام می دهیم. بت را شکستیم، حکومتی بر پایۀ قوانیناسلامی تأسیس کردیم و از وطنمان در برابر هجوم دشمن متجاوز دفاع کردیم و ... انجام بیش از این از توان ما خارج است. شکستن بتگر و تأسیس حکومتی کاملاً اسلامی از عهدۀ ما به تنهایی خارج است. ای مولای من، ما دشمن بعثی را بیرون راندیم و اجازه ندادیم ذرّه ای از خاکمان را به دست آورد، امّا هنوز جنگ تمام نشده بود که ... که عدّه ای منفعت طلبِ ترسو که خودشان خسته شده بودند، این خستگی را به اسم رزمنده ها در جام زهر به امام ما و نایب برحقّت دادند و دل خانواده های شهدا را خون کردند...

شاید بعد از پیروزی در جنگ، علّت نیامدنت همین باشد. امّا ای خورشید تابان من، سالها از آن حادثۀ تلخ می گذرد و ما به جبران آن محکم تر ایستاده ایم تا هیچ سگ ترسویی نتواند بار دیگر داستان جام زهر را تکرار کند.

ما ایستاده ایم... در مقابل هر ظلم و ستمی ایستاده ایم. در مقابل هر پلیدی و تاریکی و ناپاکی ایستاده ایم و فقط به عشق تو، به انتظار تو ایستاده ایم. آری، سالیان طولانی است که ما به انتظار تو ایستاده ایم. امّا ای مولای من، یک سال است که انتظار ما رنگ و بوی دیگری گرفته.

یک سال است برای آمدنت نه روزشماری که ثانیه شماری می کنیم.

یک سال از آن نمازجمعۀ تاریخی می گذرد. با خود فکر می کردم ما هر گاه دلمان برای تو تنگ می شود، جمال دلربای نایبت را می نگریم و درددل با او می کنیم. نایب و علمدارت هر گاه دلتنگ می شود چه می کند؟! ما امّا می دانیم ماه نورش را از خورشید می گیرد و می دانیم ماه با خورشید دیدار دارد و در این بیست و یک سال، از غصّه ها و دلتنگی هایش برای خورشید بسیار گفته و بسیار شنیده و بسیار کمک گرفته. امّا ای خورشید عالمتاب، این دوری و این انتظار طولانی با ماه عزیز ما چه کرد که در آن نماز جمعه، جان عزیزش را ناقابل و جسم کاملش را ناقص خواند و در حالی که خود آبروی همۀ مسلمین است و به اسلام آبرو داد، آبرویش را اندک تصوّر کرد؟ می دانم با این کلمات دل تو هم به درد آمد و برای دلِ شکسته اش دلت شکست و گریستی. ملائکه با به دنیا آمدن هر یک از معصومین از خوشحالی جشن گرفتند و با شهادت هر معصوم عرش به لرزه افتاد و ملائکه با دلی شکسته گریستند. آری، من می خواهم بگویم با انتخاب سلالۀ پاک حضرت زهرا(سلام الله علیها)، سیّد علی خامنه ای به عنوان رهبری، بار دیگر ملائکه جشن گرفتند و در آن نماز جمعه با شنیدن آن کلمات از ماه روشنی بخش شبهای تاریک غیبت، عرش به لرزه افتاد و ملائکه با دلی خونبار گریستند. امّا چه شد که گفتن راز دل ماه به خورشید، این بار نه در خلوت که در حضور میلیونها ستاره انجام شد؟

آقای ندیده ام، ای خورشید روشنی بخش که در نبودنت ماه را نایبت قرار دادی تا با نور گرفتن از تو شبهای تاریک و تار غیبت را روشن کند، همان سگهای کثیفی که به امام امّت جام زهر دادند، و همان حرامیان که بیست و دو سال پیش در چنین روزی(5/5/67) فتنه کردند، بار دیگر خواستند داستان فتنه و جام زهر را برای حضرت ماه تکرار کنند. این بار امّا تیرشان به سنگ خورد. چون هم حضرت ماه زیر بار هیچ ظلم و تحمیلی نمی رود و هم ستاره هایش به این وحشیها اجازۀ چنین جسارتی نخواهند داد. ماه ما زیر بار جام زهر و نامۀ سرگشادۀ رأس فتنه نرفت چون تنها نیست، چون ستاره ها را دارد، چون همیشه که بنا نیست صلح حسنی انجام شود، این بار ما قیام حسینی کردیم و تا علم علمدار کربلا در دست علمدار توست، به این قیام ادامه خواهیم داد تا روز پیوند خورشید و ماه.

ای تنها ذخیرۀ خاندان امامت، خواصّ بی بصیرت در این جنگ چشمان ناپاکشان روی حقایق بسته بود و دچار آلزایمر حادّی شدند و ندیدند و فراموش کردند «دست قدرت خدا» را. همان که خرّمشهر را آزاد کرد، همان که اجازه نداد میهن ذرّه ای از خاک ما دست دشمن بیفتد و از میهن ما محافظت کرده و می کند و حال همان دست قدرت خدا فتنه گران را نابود کرد. اینها چشمشان را بستند و ندیدند و فقط یک نفر به وضوح دید و آن همان سیّد خراسانی بود.

ای مولای ما، تفاله هایی از سپاه یزید و از توله های عمر سعد و خاندان آن حرامزاده که هر گاه بهشان گفتیم بالای چشمتان ابروست، عکسشان با امام را چماق کردند و بر سر نسل بسیجیان خامنه ای کوبیدند، شدند عروسک خیمه شب بازی غدّۀ سرطانی و شیطان بزرگ و آشوب کردند در عاشورا و تعدادی از عاشقان و شیفتگان شما و پاسداران حریم ولایت را به شهادت رساندند و آنقدر باورشان شده بود بی شمارند که از تعداد بی شمار بسیجیان خامنه ای و عاشقانت و باتومشان غافل شدند و ناغافل این باتوم ها بر سرشان کوبیده شد. آنها خودشان با دست خودشان تیشه به ریشۀ خودشان زدند. غرض اینکه ای مولای من، خیالت راحت باشد. ما آن بی سر و پاهایی که قصد آزار و اذیت نایبت را داشتند به خاک ذلّت کشاندیم و تا نابودی کامل آنها و طلوع تو ای خورشید مهربان من، دست از این مبارزه برنخواهیم داشت و قول می دهیم وقت ظهورت هر آن کس که قصد تکفیر و آزارت را داشت، ریشه اش را بسوزانیم و از صحنۀ روزگار محوش کنیم. طوری که انگار هرگز زاده نشده. ما نه شکممان گنده است و نه آقازاده هستیم و نه سوار بر شتر و نه عالم و نه ... که نگران باشیم با آمدنت منافعمان به خطر افتد. نه ما هیچ کس نیستیم جز ستاره هایی گرد ماه که برای طلوع خورشید، با شب ظلمانی می جنگیم و برای تعجیل در ظهورت دعا می کنیم.

ای سیّد ما، ای مولای ما، تنها از تو یک چیز می خواهم. اینکه از خدا بخواه تا زمان ظهورت که خیلی نزدیک است از ماه مهربان و مقتدر ما در برابر هر گزندی محافظت کند و اجازه ندهد هیچ بنی شیطانی دل پر سکینه اش را به درد آورد.

مولای خوبیها، ای مهدی جان، بیا که قرار از دل رفت.

ای خورشید فروزان ما، به این کسوف پایان بده و بتاب بر ما و اجازه بده با نور و گرمای وجودت دلمان آرام گیرد.

بیا ای عشق عالمتاب، که ما تنهای تنهاییم.

 

ابوالفضل علمدار، خامنه ای نگهدار. چرا که او اجازه نداد علمت بر زمین افتد و آن را برافراشته نگه داشت تا زمانی که به دست قائم آل محمّد بسپارد.

 

میلاد یگانه منجی عالم بشریت، بهانۀ ادامۀ حیات، حضرت مهدی موعود(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) بر شما منتظران ولایی مبارک باد.

ارسال شده توسط رمضانپور در ساعت 12:19 ق.ظ | نظرات()