تبلیغات
بصیر شدن - سوز تیتراژ پایانی سریال مختارنامه!
                                               بصیر شدن





ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلُ البَصَرِ و الصَّبر
سوز تیتراژ پایانی سریال مختارنامه!
دوشنبه 15 آذر 1389

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

     چند روز پیش شاهد دسته گل جدید صدا و سیما و جناب ضرغامی بودیم. دسته گلی که نتیجه اش را ان شاءالله در آینده ای نه چندان دور خواهیم دید. این روزها سریال مختارنامه، بعد از سریال یوسف پیامبر به یکی از پر بیننده ترین سریال های تلویزیون بدل شده و در تیتراژ پایانی این سریال، خانمی تک خوانی می کند. جناب ضرغامی لطف کرده، محبّت فرمودند از این خانم به خاطر صدای خوش و خواندن زیبا قدردانی کردند!!! در صحبتهایی که بین ایشان و آن خانم ردّ و بدل شد به چند نکته اشاره شد که در ذیل به آنها می پردازم:

1ـ در ابتدا به این نکته اشاره شد که تیتراژ پایانی این سریال که با نوای لالایی اصغر است ما را به یاد ظهر عاشورا می اندازد و لحظۀ به شهادت رسیدن طفل شش ماهۀ حضرت امام حسین(علیه السّلام) را برایمان تداعی می کند! سپس در ادامه این خانم در حضور جناب ضرغامی به خواندن این لالایی پرداختند که به احتمال زیاد همۀ شما شاهد بودید. دقّت کرده باشید در این لالایی کلمه های دیگری از جمله بخواب اصغر چرا بی خوابی؟ چرا بی تابی و ... شنیده می شد. در حالی که در تیتراژ پایانی چیزی جز لالای لای لای نمی شنویم!

2ـ در این گفتگو اشاره شد به اینکه این خانم صدای سوزناکی دارند و این آهنگ را سوزناک کردند و ملّت شریف ایران با شنیدن این نوا آن هم پس از پایان سریالی چون مختارنامه بی اختیار در غم شهادت امام حسین(علیه السّلام) اشک می ریزند!!! یاللعجب! این دیگر از آن حرفها بود. اوّل اینکه به جمیع ملّت ایران نسبت دادند و دوم آنکه دستی دستی اشک ما را درآوردند! (متأسّفانه من این آهنگ را ندارم. اگر کسی دارد لطفاً آپلود کرده و آدرسش را برایم بفرستد تا برای دانلود بگذارم! یا اصلاً بهتر این است که بعد از خواندن این مطلب، جمعه شب به این آهنگ توجّه کنید!) امّا اگر توجّه کرده باشید در تیتراژ پایانی این سریال صدای این خانم نه تنها سوز و اشک ندارد، بلکه گویا کمی تا قسمتی شاد است. من همیشه این تیتراژ را تا انتها دنبال نمی کردم. امّا بعد از دیدن این مصاحبه تا پایان دیدم. گفتم شاید این سوز و گدازی که جناب ضرغامی به آن اشاره کردند در آخرای این نواست!!! امّا هر چه جلوتر رفت خبری از سوز و گداز و اشک نبود. اتّفاقاً آن شب جماعتی در رده های سنّی بین هشت تا شصت سال و میزان تحصیلات از بی سواد تا فوق لیسانس برای مهمانی به خانۀ ما تشریف آورده بودند. پس از اتمام این سریال و پخش تیتراژ پایانی، یک نفر گفت:«عجب آهنگ دیشدام دارامی داره!!!» و دیگران تأیید کردند. معمولاً می گویند قدیمی ترها سریعتر اشکشان درمی آید و فقط کافیست بگویی کربلا و ... تا برایت روضه بخوانند و های های اشک بریزند. امّا با پخش این آهنگ، پیرترهای جمع گفتند:«ای بابا، این که باز لالای لایش شروع شد!» امّا گذشته از این حرفها، موسیقی ریتمیک و نسبتاً شادی که زیر کلام این به اصطلاح لالایی علی اصغر گذاشته اند، نه تنها از حزن و اندوهی که جناب ضرغامی فرمودند کم کرده، بلکه شادی آور نیز هست. مخصوصاً که در این تیتراژ ما فقط لالای لای لای می شنویم و ادامۀ لالایی وجود ندارد.

3ـ جناب ضرغامی از خواندن این خانم محترم! تشکّر و قدردانی کردند!!!(دورۀ آخرالزّمان که می گویند همین است ها!!!) ببخشید، از کی تا حالا تک خوانی یک زن در اسلام و شیعه مجاز شده که قابل تقدیر و تشکّر هم باشد؟ یک خانم اگر بخواهد در جمعی قرآن بخواند و در آن جمع حتّی یک مرد خیلی پیر و فرتوت نشسته باشد، می گویند یا نخواند و اجازه دهد یک آقا قرآن بخواند و یا با صوت نخواند. بلکه خیلی ساده قرآن را قرائت کند(که خوب البتّه درست است.) حالا چه شده که یه خانم می تواند در رسانۀ ملّی تک خوانی کند و با صدای زیبا! همگان را به وجد آورد؟!  چرا من مثال قرآن خواندن را آوردم؟ برای اینکه بعضی ممکن است بگویند درست است که یک زن تک خوانی کرده، ولی محتوای چیزی که خوانده نوحه و زاری است و ... از این دست توجیهات! حالا من می خواهم بگویم بر فرض که گفتۀ ایشان درست و صدای این خانم حزن انگیز باشد. اگر محتوای چیزی که یک زن می خواند می تواند اصل کار که همان ممنوعیت خواندن یک زن است توجیه کند، پس در این صورت یک زن می تواند در جمع مردان با صوت قرآن بخواند. آیا محتوایی بالاتر و بهتر از قرآن وجود دارد؟

در نهایت باید به عرض برسانم که به نظر می رسد قرار است تک خوانی زن ها هم از این به بعد مشروع شود. مسلّماً برای شروع این کار غیر شرعی و غیر اخلاقی که عمری همگان را از آن منع کردیم، به یک باره نمی آیند ترانه پخش کنند. اوّل با یه لالای لای لای شروع می شود و بعد به این لالای لای لای چهار تا کلمۀ دیگر اضافه می شود و بگیر و برو تا آخر که می شود نظریۀ استاد درختیان که می گویند صدای زن در ترانه مثل صدای تار و نمی دانم چه کوفتی است در موسیقی و وجود این صدا در ترانه لازم و ضروری(!) است.

جناب آقای مهندس ضرغامی، دسته گلهایی که شما دارید به آب می دهید روز به روز زیاد و زیادتر می شود و کم کم دارد تبدیل به گلستان می شود. البتّه گلستانی که گلهایش کاکتوس و خرزهره هستند. حواستان را جمع کنید!

پس نوشت: در روز عرفه شخصی از من سؤال کرد:«حکایت دعای عرفه چیست؟ چرا این دعا اینقدر مهم است؟ شنیدم امام حسین حجّش را نیمه تمام گذاشت. چرا این کار را کرد؟ و...» و از این دست سؤالات که از روز عرفه به بعد زیاد شنیدم و خواندم. امروز تصمیم داشتم جواب این سؤالات را بدهم که این مسئلۀ تیتراژ پایانی مختارنامه پیش آمد. ان شاءالله اگر عمری باقی بود تا آخر این هفته خواهم نوشت و روی وبلاگ قرار خواهم داد.

امشب شب اوّل محرّم است. از همین الآن می توان شنید صدای ناله های رقیّه بنت الحسین و می توان حس کرد غربت اهل بیت پیامبر(صلوات الله علیه) را. آن زمان که دلتان شکست و قطره اشکی ریختید، فراموش نکنید بندۀ خاطی و حقیر خدا را که بسیار محتاج دعایم.

ارسال شده توسط رمضانپور در ساعت 11:39 ق.ظ | نظرات()