تبلیغات
بصیر شدن - انقلاب سوم
                                               بصیر شدن





ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلُ البَصَرِ و الصَّبر
انقلاب سوم
پنجشنبه 9 دی 1389

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

چهارشنبه / اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه/ پلاک اتوبوس / ایران ۱۱ نبود/ نه از آن قدیمی‌ها بود/ نه از این لیزری‌ها / پـــلاک اتوبــــوس «BB-C068028H» بود/ و پلاک پدرم در جبهه«AK-S022-91H» / من با همین اتوبوس / رفتم راهی سرزمین نور شدم و / بوسه زدم بر خاک کرخه نور/ امسال عید / باز هم با همین اتوبوس می‌خواهم بروم جنوب/ من هنوز هم سوار هوندا ۱۲۵ پدرم می‌شوم / پدرم روی همین موتور/ موتور ضدانقلاب را در همین خیابان‌های تهران پایین آورد/ ۲۰۰ کلاهک هسته‌ای اسرائیل/ حریف هوندا ۱۲۵ پدر من نشده‌اند! / پدر من/ روی همین موتور/ به شهادت رسید ولی/ اجازه نداد که آبادان «عبادان» شود/ و خرمشهر «المحمره»/ زیر لاستیک هوندا ۱۲۵ پدر من/ هنوز هم دارد استخوان‌های آمریکا خرد می‌شود/ امروز هم فتنه‌گران / از صدای هوندا ۱۲۵ «بابااکبر»/ بیشتر از هیبت ماشین‌های ضدشورش نیروی انتظامی می‌ترسند.

من به کوری چشم «Frence24» / اعتراف می‌کنم/ و افتخار می‌کنم که حکومت به ما ساندیس داد/ و من چون روزه بودم / «نی» اش را نگه داشتم/ تا در روضه علی‌اصغر / در آن بدمم/ بشنو از نی / من نی‌ام را/ درون ساندیس نکردم/ فرو کردم در چشم رئیس‌جمهور آمریکا / و انتقام حرمله را گرفتم/ ساندیس من آب سیب بود/ دادم به رباب تا طفل۶‌ماهه‌اش را سیراب کند/ به کوری چشم ضدانقلاب/ رئیس‌جمهور آمریکا با ما نیست/ او با ما نیست/ با سران فتنه است/ با آن بی‌سواد/ که مردم گفتند عامل دست موساد/ خانم کلینتون! ساندیس‌های جمهوری اسلامی الکل ندارد/ که ۱۰۰ دلار آب بخورد/ از شیر مادر حلال‌تر است/ ۱۵۰ تومان است که مش رجب/ ۱۰ تایش را می‌فروشد هزار تومان/ سران فتنه/ کوکاکولا می‌خورند که گازش/ اشک‌آور است/ و اشک کودکان فلسطینی را درمی‌آورد/ ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست/ آب زمزم است/ آب زمزم ما/ ساندیس‌های جمهوری اسلامی‌اند/ نه چشمه‌ای که اختیارش دست سعودی‌های شیعه‌کش است.

ما همه‌مان حکومتی هستیم/ من مستأجر نیستم/ خانه‌ام «بیت‌رهبری» است/ بیت رهبری/ خانه فقط «سید‌علی» نیست/ کاشانه ما هم هست/ ناشیانه حرف نزنید/ ما به این آشیانه ساده و صمیمی افتخار می‌کنیم/ تا وقتی حاکم، «علی» است/ راهپیمایی‌های ما/ همه حکومتی است.

چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ راننده‌اش می‌گفت/ ۲۲ بهمن/ نوشابه و ساندویچ هم می‌دهند/ ما/ ۲۲ بهمن هم می‌آییم/ برای چنین ملتی/ که جانش بر کف است/ جان باید داد/ جمهوری اسلامی به مردمش می‌رسد/ حرفی هست؟! / ما با رهبرمان/ آنقدر «نداریم» که/ هر وقت اراده کنیم/ چفیه‌اش را می‌گیریم/ حرفی هست؟! / آنقدر دوستش داریم که/ با یک اشاره‌اش/ نشانی خیابان انقلاب را می‌گیریم و می‌آییم/ ساندیس هم می‌خوریم/ حرفی هست؟! /سران غرب/ به فکر مردمان خود باشند/ که اول سال نو/ از سرما یخ نزنند/ ما اینجا/ رابطه‌مان با رهبرمان گرم گرم است/ خاک بر سرت سارکوزی/ به ما چه که مردم فرانسه/ می‌خواهند/ سر به تن تو نباشد؟! / نظام ما با ساندیس و نی و تی‌تاب و هوندا ۱۲۵/ همه حیثیت «همه ابرقدرت‌های دیگر+۱+۵» را به بازی گرفته/ ما تا ساندیس داریم بمب هسته‌ای می‌خواهیم چه کار؟ / حالا دیدی که ما چرا/ انرژی هسته‌ای را/ برای مصارف صلح‌آمیز می‌خواهیم؟! / شما هر وقت/ نی ساندیس نظام ما را حریف شدید/ آن زمان حرفی نیست/ ما هم می‌رویم سراغ نیزه.

راستی! / یادم رفت بگویم/ برای این دل‌نوشته که تقدیمش می‌کنم به مولایم خامنه‌ای، / ۲ تا ساندیس گرفتم/ یک تی‌تاب/ حرفی هست؟!

***

امروز اوّلین سالروز پیروزی انقلاب سوم جمهوری اسلامی ایران است. یک سال گذشت... یک سال پرالتهاب و پرحادثه و البتّه شیرین! بله شیرین. فتنۀ 88 با همۀ ناراحتیها، با همۀ خون دل خوردنها و حتّی با وجود شهادت جوانان عزیز بسیجی، شیرین بود. حدود ده سال بود که هر نخاله ای وارد نظام مقدّس جمهوری اسلامی می شد و هیچ بهانه ای برای تصفیه اش نبود. به هیچ کس نمی توانستیم بگوییم بالای چشمتان ابروست. یا اگر هم می گفتیم باید مدرکی می آوردیم. البتّه کم نبود مدارک، ولی... ولی به لطف فتنه گران خداجو این بهانه هم جور شد. ما که هیچ کار برای رسوایی ایشان نکردیم. هر چه بود از جانب خودشان بود. خودشان خودشان را رسوا کردند. از برکات فتنۀ سبز همین بس که این انقلاب و این نظام مقدّس، کمی پالایش شد. به قول جناب آقای شریعتمداری که خدا ایشان را حفظ کند، «از برکات دیگر این فتنه این بود که امام خمینی(رحمةالله علیه) دوباره طلوع کرد...» بی نهایت از فتنه گران خداجو سپاسگزارم که باعث شدند تفکّرات و اندیشه های حضرت امام دوباره مرور شود. این از برکات فتنه بود که نسل بعد از انقلاب و بعد از جنگ، منی که چهلم حضرت امام به دنیا آمدم و هیچ شناختی از ایشان نداشتم، کاملاً با اندیشه های امام آشنا شوم. تا کنون امام برای ما خلاصه شده بود در مرقدی در بهشت زهرا و عکس و دهۀ فجر و ...! حتّی یک بار همّت نمی کردیم وصیتنامه اش را بخوانیم. امّا حالا به برکت این فتنه امام را به خوبی می شناسیم. حالا فهمیدیم انقلاب، پایان مصیبتها نبود، بلکه آغازی بود بر دشمنیهای داخلی که از خارج هدایت می شد. بسیاری از ما نهایتاً می دانستیم در تاریخ انقلاب چه اتّفاقاتی افتاد. کمتر کسی از حوادث و وقایع بعد از انقلاب خبر داشت. از کارشکنیها و خیانتها، از آشوبها و فتنه ها و ... چیز زیادی نمی دانستیم. امّا حالا...

این حرفا مقدّمه ای بود بر این کلام که نباید فراموش کرد نقش بسیجیان را. بسیجیان خامنه ای که تا صدای هل من ناصر مولایشان را شنیدند لحظه ای درنگ نکردند و بی مهابا به دل دشمن زدند و از برچسبهایی که بهشان می زنند هراس و واهمه ای ندارند. برایشان این مهم نیست که کسی به آنها بگوید آبروی بسیج را برده ای، ریا می کنی، مغرور شده ای و هزار و یک جور حرف دیگر که نه فقط دشمن که حتّی به ظاهر دوستان به آنها می زنند. تنها این برایشان مهم است که رضایت و لبخند مولایشان را جلب کنند. اینها کسانی هستند که حاضرند برای مولایشان، برای حضرت ماه جانشان را هم بدهند، چه باک که در راه ولایت چهارتا فحش هم بخورند. فحش خوردن در راه دفاع از ولایت را افتخاری می دانند برای خود که با دنیایی عوض نمی کنند.

از این بین باز نباید فراموش کرد نقش شهیدان هشت ماه دفاع مقدّس، شهید غلام کبیری دلاور و شهید ذوالعلی قهرمان را که با خون خود، بار دیگر آبیاری کردند درخت تنومند انقلاب را و ثابت کردند که هنوز باز است در شهادت.

و امّا نباید فراموش کرد نقش پررنگ و تأثیرگذار جانباز هشت ماه دفاع مقدّس جناب حسین قدیانی و همچنین جناب میثم محمّدحسنی را که در خطّ مقدّم عرصۀ نبرد نرم خواسته یا ناخواسته فرماندهی سربازان خامنه ای در فضای سایبر را به دوش کشیدند و در این راه چه تهمتها و توهینها را که به جان نخریدند ولی همچنان استوار و مستحکم به راه خود ادامه می دهند.

درست است که این فتنه ریزشهایی داشت، امّا چه باک؟! در این فته در برابر چند ده یا نهایتاً چند ریزش، میلیونها رویش داشتیم. نه دی، تجلّی رویش میلیونی امّت حزب الله ایران بود که در تاریخ جمهوری اسلامی ایران ثبت شد و کارشکنیها باعث جلوگیری از این اتّفاق خجسته نشد.

و امّا، بالاتر از دلاوریها و فداکاریهای بسیجیان و ستاره ها، قدرت ایمان و اقتدار حضرت ماه بود که چنان بصیرتی به امّت حزب الله ایران داد که تنها سه روز پس از عاشورای اباعبدالله الحسین، بی درنگ برای دفاع از تمام ارزشها به میدان آمد و چنین حماسه ای آفرید.

هان ای دشمن، الگوی ما در ولایتمداری بی بی دو عالم حضرت فاطمۀ زهرا(سلام الله علیها) است و همچون ایشان برای دفاع از ولی امرمان جانمان را هم می دهیم. ما از مکتب مولایمان حسین بن علی(علیه السّلام) آموختیم مرگ باعزّت بهتر از زندگی با ذلّت است، پس هر موقع صدای هل من ناصر مولای محبوبمان امام خامنه ای را بشنویم به میدان می آییم و به شما امان نخواهیم داد. نه، ببخشید، از این به بعد دیگر نمی گذاریم مولایمان فریاد «أین عمّار» سر بدهد و قبل از شنیدن ندای هل من ناصر، او را یاری خواهیم کرد. اگر مولا در گوشمان بزند هزاران بار بهتر از این است که بگوید «أین عمّار». بسیجی منتظر دستور نمی ماند و جلوتر از ولایت قدم می گذارد تا تیرهای دشمنان، به او اصابت کند و رهبرش آسیبی نبیند.

هان ای دشمن، درست حدس زده ای! این گذشتۀ سرخ عاشورا و آیندۀ سبز مهدوی است که ما را غالب بر شما می کند و در زمان غیبت، حضور ماه که نایب خورشید است اجازه نمی دهد راه را گم کنیم. پس بیهوده دست و پا نزنید که دست و پا زدن بیشتر مساوی است با غرق شدن هرچه سریعتر در باتلاق بی بصیرتی و حماقت خودتان.

 

پس نوشت:

اوّلین سالروز پیروزی انقلاب سوم را به ولی عصر حضرت امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)، رهبر عزیزم، حضرت امام خامنه ای و امّت حزب الله جمهوری اسلامی ایران تبریک و تهنیت عرض می کنم.

  1. امّا خودمانیم، بین این همه بسیجی پای کار و واقعاً حامی ولایت کسانی هم بودند که به اسم بسیج... بهتر است نگویم تا خاطرات تلخ دوباره زنده نشود. البتّه این تلخی نه برای این است که به سربازان امام خامنه ای حرفی زدند و احیاناً توهینی، تلخی اش از این جهت است که با این کار نام بسیج را لکّه دار کردند. ما امّا نمردیم که اجازه دهیم این اتّفاق بیفتد. هر کس، چه در لباس دوست و چه در لباس دشمن بخواهد به هر شکلی موش بدواند، با بسیجیان دلاور و سربازان حضرت ماه طرف است.
  2. خدا می داند چقدر دلتنگ دیدار روی ماه هستم... روزی که رئیس جمهور عزیز به استان البرز تشریف آورده بودند، تمام صحنه های روزی که مولای عزیزم امام خامنه ای قدوم مبارکشان را بر چشم ما نهاده بودند جلوی چشمانم بود. آن روز من خیلی کوچکتر بودم. هنوز مشغول تحصیل در دوران ابتدایی بودم. ولی هنوز آن لحظات را فراموش نکردم که روی دوش بابا برای مولایم دست تکان می دادم.
  3. باز هم خودمانیم، گاهی به ستاره هایی همچون برادران قدیانی و محمّد حسنی و صفا غبطه می خورم. یا شاید هم حسودی می کنم. نمی دانم. به این دلیل که نتوانستم همچون ایشان پرنور باشم و نوشته هایم دمار از هیچ جلبکی درنیاورد. من که هیچ نشدم، دعا می کنم این ستاره های پرنور روز به روز پرنورتر شوند و در نهایت در راه معشوق و محبوبمان به شهادت برسند.
  4. الّلهمّ الرزقنا توفیق الشّهادة فی سبیلک.
  5. سعی می کنم هر روز یا یک روز در میان سر بزنم. امّا آپ بعدی ان شاءالله بعد از امتحانات، یعنی بیست و هفت دی به بعد.
  6. در این سالگرد انقلاب سوم، جای تعدادی از دوستان عزیز  و ستاره های حضرت ماه همچون خواهر خوبم م.طاهری و برادر بزرگوار هپلی چقدر خالیست.
ارسال شده توسط رمضانپور در ساعت 09:47 ب.ظ | نظرات()