تبلیغات
بصیر شدن - دانشگاه سنگر است، جوان ایرانی تن پرور نیست!
                                               بصیر شدن





ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلُ البَصَرِ و الصَّبر
دانشگاه سنگر است، جوان ایرانی تن پرور نیست!
سه شنبه 28 دی 1389

بسم ربّ الشّهداء و الصّدّیقین

روز اوّل که برای تحصیل در رشتۀ جدید وارد دانشگاه شدم، استاد سؤالی پرسید:«شما برای چه به دانشگاه آمدید و این رشته را انتخاب کردید؟»

جواب دانشجویان متفاوت بود:

ـ می خواهم مدرک بگیرم تا پایه حقوقم بیشتر شود.

ـ برای مدرکش درس می خوانم تا نگویند «دختره دیپلمه ست!».

ـ در خانه بیکار بودم و حوصله ام سر می رفت. گفتم مشغله ای برای خودم ایجاد کنم.

ـ برای اینکه سربازی نرم، ترجیح دادم وارد دانشگاه بشم.

ـ من برای خودم اهدافی دارم و برای رسیدن به اهدافم وارد دانشگاه و این رشته شدم.

ـ می خواهم فرهنگ غنی و اصیل کشورم را بشناسم تا بهتر بتوانم از وطنم دفاع کنم.

ـ در دنیایی که «علم» حرف اوّل را می زند و بر من ثابت شده است که علم بهتر از ثروت است، باید درس خواند.

ـ ...

خلاصه هر کس به دلیلی آمده بود. امّا حالا یک ترم تمام شد. حالا وقتی از همان دانشجویان می پرسیم برای چه وارد دانشگاه و این رشته شدید، به جز تعدادی انگشت شمار نظر بقیه عوض شده است:

ـ قبل از این خیلی دوست داشتم در خارج زندگی کنم. ولی حالا که اندکی با فرهنگ اصیل و تمدّن کهن وطنم آشنا شدم، می بینم همۀ چیزهای فرنگی، اصالتش در ایران است و فقط در فرنگ رنگ عوض کرده است.

ـ می خواهم دانش بجویم تا رقیب سرسختی برای مدّعیان علم و قدرت جهان شویم.

ـ می خواهم از دانشم در راه اهداف انقلاب استفاده کنم.

ـ ...

به راستی ما چرا درس می خوانیم؟ اصلاً برای اهداف عالی و والا و برای رقابت با مدّعیان علم و قدرت دنیا، باید چه رشته هایی را بخوانیم؟ کدام رشته ها مهمتر است؟ آیا همه باید در رشته های فیزیک اتمی و هوافضا و مهندسی مکانیک و مهندسی صنایع و پتروشیمی و صنعت و ... بخوانیم تا بتوانیم ادّعا کنیم علم زیادی داریم و قدرت اوّل دنیاییم و ...؟

قبل از پاسخ به تمام این سؤالها و گفتن اصل مطلب، اجازه دهید مطلب دیگری برایتان تعریف کنم که خواندن آن خالی از لطف نیست.

برکت کلاس ما خانمی شصت و سه ساله است که با وجود سنّ بالا و ناراحتیهای جسمی فراوان و مشکلات متعدّد، همیشه سر کلاس حاضر می شود و اتّفاقاً درسشان هم خیلی خوب است و نمره هایشان عالی. ایشان(نام نمی برم چون شاید راضی نباشند) که شاعر و نویسنده ای توانا هستند و چندین کتاب را به چاپ رسانده اند، انگیزه و هدف خود را از آمدن به دانشگاه اینطور بیان می کنند:«من برای اینکه سطح آگاهی و اطّلاعاتم را بالا ببرم تا بتوانم مطالب بهتری بنویسم وارد دانشگاه شدم».

حضور این مادربزرگ عزیز همیشه این حدیث زیبای نبوی را به یادمان می آورد که:«اطلبوا العلم من المهد الی اللّحد(زگهواره تا گور دانش بجوی)» و همیشه با حضور گرمشان دلگرمی خوبی برای ما هستند.

و امّا اصل مطلب؛ دانشگاه یکی از بزرگترین سنگرهای مبارزه با استعمار و استثمار و استکبار و مابقی اس هاست...! مهم نیست در چه رشته ای تحصیل می کنیم. مهم این است در هر رشته ای که هستیم بهترین باشیم. مهم این است به هدف والایی که داریم برسیم و آن غلبه بر استکبار جهانی است. مهم این است درس را نه برای مدرک و فرار از سربازی و پز دادن جلوی خانوادۀ شوهر و ... که برای پیشرفت وطنمان بخوانیم. اگر هر کس در هر رشته ای که مشغول به تحصیل و هر جایی که مشغول به کار است سعی کند بهترین باشد، یقین داشته باشید که جمهوری اسلامی ایران روز به روز بیشتر قلّه های افتخار را فتح خواهد کرد. همه در هر رشته ای که هستند، پزشکی، مهندسی، مدیریت، الهیات، حقوق، کشاورزی، زبان و ادبیات فارسی و زبانهای غیر فارسی و هر رشتۀ دیگری اگر بخواهند می توانند مفید باشند و موجب سرافرازی کشور عزیزمان شوند.

پس ما باید درس بخوانیم و خوب هم درس بخوانیم. اگر می خواهیم مثل غربیها زندگی کنیم، عیبی ندارد. خیلی هم عالیست. امّا به شرط اینکه مثل غربیها زندگی کردن به این معنا نباشد که جنبه های منفی آنها را بگیریم، به این معنا که جنبه های مثبتشان را یاد بگیریم و عمل کنیم. غربیها آنهایی نیستند که اهل همه جور خلافی باشند و خانواده ها هر روز دورتر از هم شوند و لباسهای نامناسبی بپوشند و چیزهایی که خودتان بهتر از من می دانید. غربیها آنهایی هستند که هر روز به فکر پیشرفت جدیدی هستند و با بهترین نمرات از مراکز علمی فارغ التّحصیل می شوند. پس بیایید مثل غربیها باشیم و میهن اسلامیمان را به اوج قلّه های افتخار برسانیم.

یادم می آید یک بار از فرزند دکتر حسابی شنیدم که روزی انیشتین به دکتر گفت: من به شما غبطه می خورم! ایشان تعجّب کردند. کسی مثل انیشتین برای چه باید به دکتر حسابی که شاگرد ایشان بود غبطه بخورد! دلیل را پرسیدند. انیشتین گفت:«به خاطر اینکه آن زمان که پدران من همدیگر را می کشتند و گوشت هم را می خوردند، پدران تو هر روز پیشرفت جدیدی در علم می کردند و دنبال یافتن چیزهای جدید بودند.» پس ما باید دوباره کاری کنیم که انیشتین های دنیا به ما غبطه بخورند. چشم امید رهبر عزیزمان به ما جوانان ایرانی است. مبادا امیدشان را ناامید کنیم. نه، اینها شعار نیست. عین شعور است. اگر بخواهیم و خودمان را باور کنیم باور کنید به آنجا می رسیم. بیایید همّت را از این مادربزرگ شصت و سه ساله یاد بگیریم. ایشان به راستی حرف مولای محبوبمان را گوش دادند و در سال همّت مضاعف، کار مضاعف، همّتشان را مضاعف کردند و قصد دارند تا آخرین لحظۀ عمر گرانبهایشان علم بیاموزند و برای میهنشان افتخار آفرین باشند. این مادر عزیز همیشه به ما همکلاسیهایش جمله ای می گوید که همۀ ما آویزۀ گوشمان کردیم. ایشان می گویند:«مادر! توروخدا خوب درس بخونید. قدر جوونیتونو بدونید. من با اینکه درس می خونم و درسم خوبه، ولی به شما غبطه می خورم. چون شما چیزی دارید که من ندارم. شما شور و نشاط و نیرو و فکر جوونی دارید. اینارو که هدیه های الهی به شما هستند هدر ندید و ازشون خوب استفاده کنید.»

اینکه می گویم همه درس بخوانیم به این معنا نیست که همه باید به دانشگاه برویم و یا فقط کسانی می توانند پیشرفت کنند که دانشگاه رفته اند و اگر کسی دانشگاه نرفت دیگر به هیچ جا نمی رسد. حتّی کسانی که درس نخوانده اند یا کمتر خوانده اند هم به شرط خواستن می توانند در پیشرفت میهن اسلامی مفید باشند.

و نکتۀ آخر که نکتۀ بسیار مهمّی است اینکه می گویند بیکاری در مملکت ما دارد بیداد می کند. به جرأت می توانم ادّعا کنم درصد بالایی از بیکاران کسانی هستند که کمتر پشت میز نشینی را قبول ندارند:

ـ اِ...! من چهار سال درس خوندم لیسانس گرفتم که بشم کارمند جزء؟

ـ اِ...! من دکترا گرفتم که بشم مدیر. نه مثلاً فلان کار!

...

دکتر احمدی نژاد در سفر اخیرشان به استان البرز مطلب خوب و به جایی فرمودند. ایشان فرمودند:«این نقشۀ دشمنان است که با تبلیغات سعی دارند در ذهن جوانان ما فرو بکنند که به کمتر از پشت میز نشینی رضایت ندهند و با این کار به بهانۀ اینکه من درس خوانده ام و فلان مدرک را گرفته ام، آنها را تن پرور کنند و در نهایت باعث عقب ماندگی کشور عزیزمان شوند. امّا جوان ایرانی تن پرور نیست و شغل شریف را فقط پشت میز نشینی نمی داند. بلکه شغل شریف را شغلی می داند که از راه حلال درآمد کسب کند و دیگر اینکه در هر کاری حتّی کارگری یا رفتگری و ... بهترین باشد و باعث افتخار کشورش شود.»

بله، کاملاً همینطور است. جوان ایرانی تن پرور نیست و این را به دنیا ثابت می کنیم، کمااینکه تا کنون هم ثابت کردیم.

سرفراز باشی میهن من...

 

پی نوشت:

یادم می آید روزی که برای اوّلین بار نشستم پشت کامپیوتر، پدرم به من گفت:«از تکنولوژی و فنّاوری، نود و نه درصد مردم استفادۀ ناصحیح می کنند و فقط یک درصد استفادۀ صحیح. تو سعی کن جزء اون یک درصد باشی.» حالا اینکه درصد بندی ایشان درست است یا خیر کاری ندارم. ولی اینکه عقیده دارند درصد بالایی از تکنولوژی استفادۀ بد می کنند درست است و غیر از این نیست. فقط این را می خواهم بگویم کاش همۀ پدرها و مادرها به جای اینکه بی خودی افتخار کنند به فرزندشان که در فلان امر خبره است و در بهمان امر اوستا! این حرف را به بچّه هایشان می گفتند و بعد از آن هم کمی روی کارهایشان نظارت می کردند تا استفادۀ ناصحیح از تکنولوژی و دانش به حدّاقل برسد.

دلیل گفتن این حرفم، ادامۀ همان بحث این پست است. بعضیها به دانشگاه می روند و علم و دانش فراوانی به ست می آورند و در رشتۀ تحصیلی و در کار خود اوستا می شوند ولی متأسّفانه از آن استفادۀ بد می کنند. کاش پدر و مادر اینها هم ...

 

ارسال شده توسط رمضانپور در ساعت 09:28 ب.ظ | نظرات()