تبلیغات
بصیر شدن - مشاجرۀ شیخ بی سوات و مهندس الکی و ممّد خالی بند
                                               بصیر شدن





ألا و لایَحمِلُ هذا العَلَم إلّا أهلُ البَصَرِ و الصَّبر
مشاجرۀ شیخ بی سوات و مهندس الکی و ممّد خالی بند
پنجشنبه 28 مرداد 1389

ممّد خالی بند: شیطونه میگه بزنم دندوناشو خورد کنم تو شیکمشا! یه کاری کنم ننجونش بیاد جلو چشمش.

مهندس الکی: بدبختیشو ما کشیدیم. خوش به حال این شیخ شد.

شیخ بی سوات: به شما که عرض کنم آخه تقصیر من چیه که همه دوستم دارن؟ از بس که دوست داشتنی ام دیگه!

مهندس الکی: اگه به خاطر دوست داشتنی بودن باشه، آرای باطله از تو دوست داشتنی تره. تو مضحکی. به خاطر مضحک بودنته.

شیخ بی سوات: الهی بگم چی بشه این آرای باطله که آبرو و حیثیت واسه من نذاشته. به شما که عرض کنم، حالا مشکل شما چیه؟

ممّد خالی بند: زکی، تازه می گه مشکل شما چیه؟ مشکل ما تویی. تا طرح عبور از مهندس مطرح شد...

مهندس الکی: عبورِ چی؟ مگه من اتوبانم؟!

ممّد خالی بند: می شه یه لحظه زبون به دندون بگیری؟

مهندس الکی: کنده می شه که!

ممّد خالی بند: مارو باش با چه خل و چلایی سر و کار داریم. اینا می خواستن کودتای مخملی راه بندازن.

شیخ بی سوات: حالا مخملی نشد، ساتن هم خوبه. برق می زنه!

ممّد خلی بند: گیر چه آدمای خری افتادیما.

شیخ بی سوات: خودت گیر چه آدمای خری افتادی. دیگه اونقدم بی سوات نیستم که نفهمم بهم فحش دادی. داشتی می گفتی مشکلتون منم.

ممّد خالی بند: چه عجب. کلّه ت کار کرد. میگفتم، تا طرح عبور از مهندس مطرح شد، تو یهو جوگیر شدی فکر کردی قراره تو جایگزینش بشی. آخه بی سوادتر از تو نبود که تو رهبری جرس رو به عهده بگیری؟ الآن اونقدر اومدی رو بورس که دیگه حتّی مخالفان هم یادی از ما نمی کنند. انگار نه انگار ما اینجا همه کاره بودیم واسه خودمون و تو فقط زنگ تفریح ما بودی. حتّی تو نوشته های طنزشون هم فقط اسم تورو میارن. ما و گنده تر از مارو به کل فراموش کردن.

شیخ بی سوات: ببخشید، به شما که عرض کنم، سوء تفاوت شده! آخه کجای مهندس به ین حرفا می خوره؟ جایگاه خود من خیلی بالاتره که. دستمالم کو؟ آهان...! ایناهاش! بله، عرض می کردم به خدمت شما که، کلّاً خودمو عشقه!

مهندس الکی: بی سواد جان، اوّلندش چیزه، سوء تفاهم. نه سوء تفاوت. دومندش چیزه، ما هم اینجا چیز شدیم دیگه، یعنی چغندر شدیم دیگه. چیزشو من خوردم، موج سبز به خاطر من سبز شد، همه جا این جرس به اسم من شناخته شده ست، اونوقت کیفشو تو می کنی؟ حالا دیگه حتّی بهم نمی خندن که دلم خوش باشه بهم خندیدن. اصلاً این جرس شده...

شیخ بی سوات: حالا شما حرض نخور. اوّلندترش به شما که عرض کنم که من نیاز به تفاهم با کسی ندارم جز همین فاطی خانوم خودم! دومندترش حسود حسود هر که رود خانۀ خود! سومندش من از امام دست نوشته دارم. گفته تو همیشه، حتّی بعد از مرگت هم باید اسباب خندۀ ملّت رو فراهم کنی.

ممّد خالی بند: ولی خودمونیم، با این وضع حرف زدنت و این کارات، انصافاً حق دارن ماها رو فراموش کنن و تو بشی همه کاره. ولی تو هم حق نداری دور برداری. هر چی نباشه ما هم اینجا آدمیم واسه خودمون. خود تو رو هم ما حمایت کردیم.

شیخ بی سوات: اصلاً حالا که اینطور شد، به شما که عرض کنم، شما هم یه خورده عرضه از خودتون نشون بدین تا تحویلتون بگیرن. اگه منو تحویل می گیرن، به خاطر اینه که تو قرآن هم ازم یاد شده. قرآن می گه که مثل حمار(شما به بزرگی خودتون ببخشید. بی سواده دیگه!) پس معلومه از من یاد شده. اگه گفته بود که مثل خمار، از مهندس هم یاد شده بود. واسه اینه که شمارو آدم حساب نکرده.

مهندس الکی: اوّلندش تورو هم همچین آم حساب نکردنا، جناب کدیشان. دومندش تو چطور چیز می کنی، یعنی جرأت می کنی به ما بگی بی عرضه؟ حالتو می گیرما.

شیخ بی سوات: اِ...اِ...اِ... حالا چرا اینطوری دارید میاید سمت من؟ نکنه شما هم قصد تعرّض دارید؟

ممّد خالی بند: ای بابا، تو هم که تا یه سوسک هم که از کنارت رد می شه، فکر می کنی می خواد بهت تعرّض کنه.

شیخ بی سوات: البتّه به شما که عرض کنم، منم دیگه از وقتی از ایزی لایف ضدّ تعرّض استفاده می کنم، از این بابت خیالم راحته. شما هم دست از این مشاعره بردارید دیگه.(البتّه حتماً متوجّه شدید منظور جناب شیخ مشاجره بود. نه مشاعره. باز هم شما به بزرگی خودتون ببخشیدش.) حالا چقدر وقت دارم؟

مهندس الکی: دیگه وقتی نداری. چون می خوام عینهو چیز لهت کنم.

شیخ بی سوات: اِ... حالا یقه رو ول کن. ول نکنی داد می زنما. آی مردم، به دادم برسید، اینا دارن به من تجاوز می کنن. آی کمک ... کمک...

ارسال شده توسط رمضانپور در ساعت 06:17 ب.ظ | نظرات()